محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3653

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وى به عتاب رسيد در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « مرغان جوجه دار را سبكرو خواهى ديد « اى فرومايه تر از همه عربان « كار خويش را از روى ترس و سستى رها كردى « و از روى حماقت سوى ما آمدى « وقتى كوههاى سعد را مقابل خويش ديدى « از مقابل موسى و نوح بازگشتى . » گويد : وقتى كشتىها آماده شد اميه عبور كرد و سوى مرو آمد و موسى بن عبد الله را واگذاشت و گفت : « خدايا با بكير نيكى كردم و نيكى مرا سپاس نداشت و با من چنان كرد ، خدايا زحمت وى را از من بردار . » گويد : شماس بن زياد كه پس از كشته شدن ابن خازم از سيستان باز آمده بود و با اميه به غزا رفته بود گفت : « اى امير زحمت وى را از تو بر مىدارم ان شاء الله . » گويد : اميه شماس را با هشتصد كس از پيش فرستاد كه برفت تا به باسان فرود آمد كه از آن بنى نصر بود ، بكير به مقابلهء وى آمد كه مدرك بن انيف را همراه داشت اما پدر مدرك همراه شماس بود . بكير گفت : « در ميان مردم تميم كسى جز تو نبود كه با من نبرد كند ؟ » و او را تحقير كرد . شماس به دو پيغام داد : « تو حقيرتر و بدعملتر از منى كه با اميه وفا نكردى و سپاس نيكى وى را نداشتى كه وقتى آمد حرمتت كرد و متعرض تو و هيچيك از عاملانت نشد . » گويد : پس از آن بكير به او شبيخون زد و جمع وى را پراكنده كرد و گفت : « كسى از آنها را مكشيد ، سلاحشان را بگيريد » و چنان شد كه وقتى كسى را مىگرفتند سلاحش را مىگرفتند و رها مىكردند كه پراكنده شدند . گويد : شماس به دهكده اى از آن مردم طى به نام بوينه فرود آمد ، اميه بيامد